این روزها رشت تجلی واقعی پاییز است........دویدن های مردم زیر باران در امتداد خیابان که گمان می کنند اگر زیر باران بدوند کمتر خیس می شوند...کودکان از مدرسه برگشته .....چتر های رنگ و وارنگ ...لباسهای از صندوق در آمده که گاهی بوی نفتالین برخاسته از لباس بغل دستی ما را می برد به دوران بچگی و صندوقچه ی مادربزرگ.... و خواهرم( فدای قلب مهربانش شوم) که دغدغه ی پالتوی نو امسال برایش از اوائل پائیز آغاز گشته.....


پیوست:

"یکی از دغدغه های دوران طفولیتم این بود که خدا چطور یادش می ماند که هر سال سر تاریخ مشخصی هوا را گرم کند و سر زمان مشخصی هوا را سرد....هنوز هم همان دغدغه با من است......واقعا خدا با این همه کاری که دارد چطور یادش می ماند؟؟؟!!!!"