نظریه ی بهینگی
نظریه بهینگی با انتشار کتاب «نظریه بهینگی: تعامل محدود در دستور زایشی» (1993) پا به عرصه وجود نهاد. کتاب مزبور نتیجه تحقیقات و رویکرد جدید آلن پرینس (استاد زبانشناسی دانشگاه راجرز) و پاؤل اسمولنسکی (استاد زبانشناسی شناختی دانشگاه جان هاپکینز) است.
در واجشناسی زایشی، چنین مطرح شده است که توالی آوایی زیرساختی را با استفاده از قواعد گشتاری به روساخت تبدیل میکند و برونداد (output) آن صورت آوایی یا phonetic form است که سخنگویان زبان به صورت عینی آن را تولید میکنند. در این نظریه گشتار (transformation) نقش مهمی دارد چرا که برای تبدیل ژرفساخت به روساخت به گشتارهایی نیاز است. در نظریه زایشی، دستوری در ذهن سخنگویان یک زبان از بدو تولد وجود دارد که با کمک آن بدون آن که فرد نیازمند باشد بیشمار جمله را در ذهن بسپرد، با قواعد محدودی بیشمار جمله را تولید میکند. علاوه بر قواعد نحوی که به این تولید جملات کمک میکند قواعد واجی نیز در ذهن بشر به طور ذاتی وجود دارد که به شکل گیری صورت آوایی که در فوق قید شده کمک میکنند. این قواعد نه بر روی آواها که بر روی مختصههای آوایی (Features) اعمال میشود. در زبانشناسی زایشی چامسکی و هله، این مختصههای ممیز (distinctive features) با استفاده از مفهوم مثبت و منفی (+ -)که نشاندهنده داشتن یا نداشتن یک مختصه است ارزشگذاری شدهاند. در نظریه زایشی چامسکی و هله، هر مدخل قاموسواژهای (lexical entry یعنی هرکدام از اعضای lexica که در ذهن سخنگویان یک زباناست) از لحاظ واجی دارای توالی خطی از این مختصهها میباشند. یعنی هر lexical entry از مختصههای واجی تشکیل شده است. در اینجا باید اشاره کنیم که در واجشناسی چامسکی این توالی خطی است. اما در نظریههای بعدی مانند واجشناسی خودزنجیری (auto-segmental phonology)، واجشناسی واژگانی (Lexical Phonology)، و نظریه بهینگی خطیبودن دیگر از میان میرود و نظریههای مزبور به مسئله توالی غیر خطی اشاره دارند.
گفتیم هر قاموسواژه (واژهی قاموسی یا lexeme) که در ذهن سخنگویان زبان است دارای یک صورت ژرفساختی یا underlying form است. تعدادی قاعده که قواعد حساس به بافت یا context – sensitive هستند روی این صورت ژرفساختی اثر میکنند و باعث میشود که آن قاموسواژه صورتی آوایی نهایی را بگیرد که یک سخنگو آن را تولید میکند.
نظریه بهینگی برای اولین بار در مقالهای اثر آلن پرینس و پاؤل اسمولنسکی (Smolensky) در سال 1991 در همایش واجشناسی دانشگاه آریزونا مطرح شد. همچنان که تاکید نمودم، نظریه بهینگی لزوماً برای واجشناسی نبوده است، اما تاثیر آن بر واجشناسی شگرف بوده است.
پس نظریه بهینگی برای کشف این تعمیمهای واجی که همان قواعد جهانی واجی است از نشانداری استفاده میکند. مفهوم نشانداری اولین بار توسط نیکلای تروبتسکوی (1939) در مکتب پراگ برای واجشناسی مطرح شد. در زبان میتوان صورتهای نشاندار از بینشان را از هم تفکیک کرد. اما کدام صورت زبانی نشاندار است و کدام صورت بینشان. در واجشناسی، وقتی دو واج متقابل مثل [t d] یعنی ت و د را بررسی میکنیم میبینیم که /t/ [+ انسدادی]، [+ دندانی]، و [- واکدار] است. حال d نیز همین مختصهها را دارد تنها با این تفاوت که d واکدار است یعنی [+ واکدار]. در اینجا آن واجی که در بین دو واج متقابل یک مختصه کمتر دارد بینشان محسوب میشود. در معناشناسی هم همین حالت است. گوسفند به نسبت قوچ از مولفهی [+ نر] یا [- ماده] برخوردار نیست. پس یک مختصه به نسبت قوچ کمتر دارد. پس قوچ نشاندار و گوسفند بینشان محسوب میشود.
محدودیت به زبان ساده یعنی یک قاعده کلی که مانع از اِعمال قواعد یا فرآیندهایی خاص میشود. برای مثال یک آوا یا یک واکه نمیتواند به طور همزمان هم [+ واکدار] و هم [+بیواک] باشد. این محدودیت را محدودیت همزمانی میگویند. نشانداری نیز یکی از محدودیتهاست چنانکه سخنگویان یک زبان تمایل دارند تا از ساختهای بینشان استفاده کنند تا از الگوی اقتصاد زبان پیروی نمایند. یعنی کمکوشی.
دو نوع محدودیت در واجشناسی بهینگی مطرح میشود که عبارتند از 1- محدودیت نشانداری. نشانداری پیشتر توضیح داده شد و برای تشخیص عنصر نشاندار یا بینشان ملاکهایی مانند دارا بودن مختصه و یا عدم آن، همچنین فراوانی یک عنصر زبانی به نسبت باقی عناصر متقابل ارائه شده است.
محدودیت دوم عبارت است از محدودیت پایایی (وفاداری) یا Faithfulness: در اینجا به اختصار باید گفت منظور از پایایی یا وفاداری به معنای آن محدودیتی است که مانع از تبدیل A به B میشود چون در این صورت فاصله بین A و B زیاد میشود. اگر بخواهیم این مفهوم را عینی تر و ملموس تر کنیم باید بگویم این محدودیت بر واجهای زیرساختی اعمال میشود و مانع از هرگونه تغییر در آن واج زیرساختی میشود نتیجه هم این میشود که واج روساختی به همان صورتِ واج زیرساختی باقی میماند و دستخوش هیچگونه تغییری نمیشود.
در نظریه بهینگی Generator که بدان در فارسی مولد میگویند این وظیفه را دارد که بین یک درونداد و چندین گزینه رابطه برقرار کند.
وظیفه مولد چیست؟ ایجاد ارتباطی ریاضی بین درونداد یا همان زیرساخت واجی و تعدادی گزینه که میتواند بینهایت گزینه باشد. در اینجا میخواهیم این ارتباط را به صورت ریاضیوار و فرمولی نشان بدهیم. فرض کنید که GEN نشانگر مولد باشد و Input نشانگر درونداد، و Cand نشاندهنده گزینه. در این صورت خواهیم داشت:
GEN (Input) = {Cand1, Cand2, …}
درونداد که با کمک Input نشان داده شده است میتواند هر واژه ذهنی باشد، و Cand یا گزینهها هم هر صورت واجی ممکنی که میتوان به این درونداد اختصاص داد. در زیر این مسئله توضیح داده میشود.
میدانیم سخنگویان یک زبان دارای یک Lexica یعنی واژگان ذهنی هستند. مولد به هرکدام از واژههای زبان صورت آوایی مختلفی را میدهد که ممکن است آن واژه ذهنی در عمل با کمک آن صورت آوایی توسط سخنگو تولید شوند. برای مثال طبق مثالی که در کتاب دکتر بیجنخان آمده صفحه 36 که باید آن را کامل توضیح بدهی، واژه گل ممکن است تحت شرایط مختلف گزینههای آوایی مختلفی را به خود بگیرد و تنها یک تلفظ از آن وجود ندارد. اینها یعنی این گزینهها امکانات متعددی است که گل میتواند تحت شرایط مختلف به صورتهای مختلفِ ممکن بیان شود. برای مثال اگر قبل از واژه گل یک کلمه دیگر بیاید، و آخرین واج از این واژه که قبل از «گُل» آمده است بیواک باشد، این بیواکی بر واج /g/ در gol تاثیر میگذارد و باعث میشود که واج /g/ واکرفته شود. یعنی عملاً واکخود را از دست بدهد. پس این یک گزینه ممکن است که مولد برای واژه ذهنی گُل در نظر میگیرد. گزینههای متعدد دیگری هم هست که همین مولد (generator) به درونداد اختصاص میدهد.
مولدِ گزینههای آوایی همچنان که از اسم آن پیداست مثل یک دستگاه و ماشین عمل میکند. یک درونداد دارد، برای آن گزینههای ممکن را تولید میکند تا در شرایط مختلف استفاده شود.
به مثال گُل توجه کنید. /gol/ که یک درونداد است یعنی صورت واجی زیرساختی را میتوان به چندین گزینه آوایی مختلف اختصاص داد. پس فرمول فوق به شکل زیر میشود:
به صفحه 37 کتاب بیجنخان رجوع کن که مثال آن را در وسط صفحه آورده است.
تا اینجا متوجه شدیم که وظیفه مولد چیست: اختصاص صورتهای آوایی ممکن که به آن گزینههای آوایی میگویند به درونداد که همان زیرساخت واجی باشد. اما باید دید ویژگیهای مولد (generator) چیست؟ ویژگیهایی که در زیر میآید برمبنای کتاب دکتر بیجنخان است که او نیز از مککارتی نقل قول کرده است. مککارتی کسی است که بعدها با پرینس به همکاری پرداخت و به بسط نظریه بهینگی در اثر این همکاری پرداخت. مولد ساز و کار جهانی دارد. یعنی عملکرد آن برای یک زبان خاص نیست و عملکرد همگانی یا universal دارد. این یعنی مولد برای هر درونداد گزینههای مشخصی را ارائه میکند.
1- گزینههایی که مولد عرضه میکند، دقیقاً به ساخت واجی درونداد وابستهاند.
2- گزینههایی که مولد عرضه میکند، در اثر فرآیندهای واجی جهانی یا universal که عبارتند از همگونی، ناهمگونی، حذف، درج و تکرار به وجود میآیند. پس مولد برای آن که گزینهها را برای یک برونداد خاص تولید کند از فرآیندهای واجی استفاده میکند. این فرآیندهای واجی مختص یک زبان خاص نیستند و تنها در یک یا چند زبان محدود وجود ندارند، بلکه جزء جهانیهای زبان هستند و در تمامی زبانها وجود دارند.
3- فرآیندهای واجی جهانی که در بالا اشاره کردم و مولد از آنها برای تولید گزینههای یک برونداد استفاده میکند قابلیت recursion یا برگشتپذیری دارند. این برگشت پذیری به مولد کمک میکند تا بینهایت گزینه برای یک درونداد تولید کند برای مثال مولد /gol/ میتواند بینهایت گزینه را به این درونداد اختصاص بدهد. این خاصیت مولد یعنی قابلیت تولید بینهایت صورت آوایی که همان گزینهها باشند، شمول (inclusivity) یا آزادی تجزیه (freedom of analysis) نامیده میشود.
پس باید این را در نظر داشته باشیم که مولد دارای قابلیت خاصی است که به آن اجازه میدهد بینهایت گزینهرا در عمل به یک درونداد اختصاص بدهد. برای همین /gol/ تمام امکانات آوایی را در نظر میگیرد و با کمک فرآیندهای واجی مختلف صورتهای آوایی ممکن را تولید میکند و به /gol/ اختصاص میدهد.
ارزیاب: پیش از شروع بحث چیزی به نام «ارزیاب» (Evaluator) باید توجه داشت که زبانشناسی صورتگرا رویکردی ریاضیگونه دارد. چنانکه چامسکی وقتی مفاهیم نحوی را مطرح میکند برای بازنمود این مفاهیم نحوی از فرمولهای نحوی ریاضیوار استفاده میکند. در نظریه بهینگی هم از این نگرش مبرا نیستیم. با توجه به این امر به تعریف ارزیاب میپردازیم.
طبق کتاب بیجنخان، ارزیاب یک تابع ریاضی چند به یک است. این تابع ریاضی از دو محدودیتی که قبلاً اسم برده شده یعنی محدودیتهای پایایی (وفاداری) و نشانداری استفاده میکند تا گزینههایی را که دستگاه مولد (Generator) برای درونداد برساخته است، مورد ارزیابی قرار دهد و یکی از آن گزینهها را که به درونداد مزبور اختصاص داده شده است، انتخاب کند و به آن درونداد اختصاص بدهد.
اینجاست که متوجه میشویم محدودیتها چگونه در کنار قواعد موجود واجی در واجشناسی بهینگی عمل میکنند و چرا به نظریه بهینگی یک نظریه محدودیت – بنیاد میگویند. دلیل استفاده از این محدودیتها (یعنی محدودیت پایایی و نشانداری) است در تخصیص یک گزینه بهینه (Optimal Candidate) برای یک درونداد. چون میدانیم که نمیتوان بدون هیچگونه قید و بند و محدودیتی هرکدام از گزینههای موجود برای یک درونداد واجی را در هر بافتی و تحت هر شرایطی استفاده کرد.
دستگاه ارزیاب یا همان evaluator از دو محدودیت پایایی (وفاداری faithfulness) و نشانداری (markedness) استفاده میکند تا گزینه بهینه را که همان برونداد بهینه باشد پیدا کند. پس اینجاست که برونداد (output) که همان روساخت واجی باشد بدست داده میشود.
نکته مهم هم در اینجا آن است که این محدودیتهایی که ارزیاب از آن ها استفاده میکند محدودیتهای جهانی یا universal هستند. فقط مسئله اینجاست که در هر زبانی ترتیب آنها با هم فرق میکند. (ر.ک. ص. 38 از کتاب بیجنخان).
تقریباً اینجاست که داریم متوجه میشویم چرا به این نظریه نظریه بهینگی یا optimality میگویند. وقتی به وظیفه ارزیاب دقت میکنیم میبینیم که این دستگاه ارزیابی به دنبال یافتن گزینه بهینه یا optimal candidate است. این گزینه بهینه همان برونداد بهینه است. برای یافتن این برونداد بهینه هم ارزیاب میآید و از محدودیتهای پایایی و نشانداری استفاده میکند و برای این کار باید این محدودیتها را به روش مناسبی مرتب کند. یعنی ترتیب محدودیتها در ارزیابی از اهمیت خاصی برخوردار است.
اگر ما یک درونداد یعنی یک واژه داشته باشیم، و به مولد بدهیم، مولد برای این درونداد میتواند بیشمار گزینه یا Candn تولید کنند که صورتهای آوایی ممکن است. حال تعداد بیشماری هم محدودیت وجود دارد که آن را با Cn نشان میدهیم یعنی n تعداد گزینه. این صورتهای آوایی طبق شرایط این محدودیتها بررسی میشوند. ارزیاب میآید و از محدودیتهای موجود استفاده میکند و صورتهای آوایی را با این محدودیتها و شرایط آنها مقایسه میکند. هرکدام از این صورتها که گزینههای موجود آوایی باشند بیشتر و بهتر و بهینه تر با شرایط محدودیتها مطابقت داشته باشند و کمتر از این شرایط تخطی کرده باشند، به عنوان گزینههای بهینه انتخاب میشود.
اما، اما باید توجه کرد که بهینگی یک امر نسبی است. یعنی چه؟ یعنی این که عدم تخطی از شرایط محدودیتها قطعی و مطلق نیست. یک گزینه بهینه تا حدی منطبق با شرایط محدودیتهاست و صد درصد انطباق وجود ندارد به همین دلیل بهینگی که طبق کتاب بیجن خان صفحه 39 بند 2 همان خوشساختی است، یک مفهوم نسبی است. پس، هیچبرونداد بهینهای لزوماً به طور مطلق خوشساخت نیست.
عکس وبلاگ جناب آقای دکتر یدالله ثمره پدر زبانشناسی ایران و همسر گرامیشان خانم دکتر ایران کلباسی می باشند که اینجانب این افتخار را داشته ام که در نگارش پایان نامه ی ارشد خود ازراهنمایی و مشاوره ی این دو عزیز بهره برم.